فيلتر‌ها

توليدكننده

بازه‌ي قيمت (تومان)

از

تا

ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½-ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½ï؟½

مرتب‌سازي
تعداد تصاوير

ليوان‌ها و پيپ‌ها (مجموعه داستان)

  • 25,000 تومان

من اين پنجره را به‌شدت دوست دارم. به هواي پشت آن محتاجم. محتاجم به رنگ كبوترها، به ديدن جنب‌وجوش گربه‌ها، به درك قطره‌هاي باران و تماشاي عبور ماه از فراز دودكش‌ها. من اين پنجره را با خود خواهم برد. مي‌گذارمش وسط كله‌ام،حتي اگر گوشه‌هاي تيز چارچوبش ديواره‌هاي مغزم را بخراشد. داشتن چنين پنجره‌اي حق من است. اصلا حق هر انساني است كه يك پنجره‌ي دلخواه داشته باشد.

احتياط كنيد سرتان به لوستر نخورد (مجموعه داستان)

  • 12,000 تومان

زن اگر بخواهد برود مي‌رود، حتا اگر از آسمان سنگ ببارد چه برسد به باد و برف. زن‌هايي كه در باد و برف به راه نمي‌افتند قصد رفتن ندارند وگرنه خيلي از آن‌ها در چنين هواهايي به راه افتاده‌اند. آن‌ها وقتي مي‌روند از هيچ ‌چيز نمي‌ترسند؛ حتا از مرگ؛ و اثبات اين حرف‌ها خليي سخت نيست. براي نمونه مي‌توان گفت اگر يك روز يخ‌هاي قطب شمال ذوب شوند جسد بسياري از زنان روي آب مي‌آيد.

آكوردي براي صرف شام (مجموعه شعر)

  • 12,500 تومان

ماه از پنجره دور مي‌شد. مثل قويي سفيد. بر آب‌هاي سياه. مسافر با ترس چمدانش را مي‌بست. مي‌ترسيد. كسي بدرقه‌اش نكند.

چه زود مهماني تمام شد (گزينه شعر)

  • 15,000 تومان

هيچ آوازي نشنيديم. كاش نوازنده زودتر مي‌آمد. هيچ ميوه‌اي نخورديم. كاش ميوه‌ها را زودتر مي‌ديديم. ميزبان خميازه كشيد. چراغ‌ها و خنده‌ها را بلعيد. دست از پا درازتر. به خودمان برمي‌گرديم كه بميريم. چه زود مهماني تمام شد. ما تازه آمده بوديم!

پايين آوردن پيانو از پله‌هاي 1 هتل يخي (مجموعه شعر)

  • 20,000 تومان

سرما مثل شيري دريايي سياه و سفيد مي‌لغزد بر يخ‌هاي خيابان ما، در كافه‌ها نااميد نشسته‌ايم تو مي‌آيي و در دهان زمستان خوشه‌اي انگور مي‌گذاري!

صفحه‌ی 1