ناشر بامداد نو
وضعيت كالا

1 نمكدان پر از خاك گور

چرا خونت بند نمي‌آيد حسن آقا؟ نگاه كن، پتو هم خوني شده. حيف اين خون كه اين طوري روي خاك بريزد. خاك، نمك‌نشناس است. لياقت خون آدم را ندارد. فكر مي‌كني كم تا حالا خون‌هاي مثل تو روش ريخته؟ اما كو نشاني؟ هيچي بروز نمي‌دهد لاكردار. كريم آقا مي‌گويد: انقدر لعن و نفرين نكن. ناسلامتي من و تو هم از همين خاكيم. خب اين كه دليل نمي‌شود. ما هم نمك‌نشناسيم. نيستيم؟ اگر نبوديم كجا وضع و روزمان اين بود؟ كجا آن دو تا خير نديده اين بلا را سر توي بسته‌زبان مي‌آوردند؟ به كريم آقا بگويم: تو دستت تو خاك است، بد و خوبش را نمي‌بيني. خيال مي‌كني ذات خاك هم مثل ظاهر اين كوزه‌هايي كه مي‌سازي قشنگ است. آخر كريم اقا كوزه‌گر است. از اين خاك لامروت يك كوزه‌هايي مي‌سازد عينهو برگ گل، به همين نرم و نازكي، يك‌جوري خاك و آب را به هم مي‌مالد و از توش كوزه درمي‌آورد كه آدم ماتش مي‌برد. مثل شعبده مي‌ماند...
زبان فارسي
نويسنده حسين قسامي
سال چاپ 1394
نوبت چاپ 1
تعداد صفحات 98
قطع رقعي
ابعاد 14.5 * 21.4 * 0.6
نوع جلد شوميز
وزن 125
شابك9786009471010