1395/06/17

پنج علتي كه باعث مي‌شود والدينِ نوجوانان از كوره در بروند

«در سر يك نوجوان چه مي‌گذرد؟»

تغيير و تكامل ذهني و احساسي‌اي كه نوجوان از 11 تا 26 سالگي از سر مي‌گذراند واقعا جالب توجه است. در نسل‌هاي گذشته، سال‌هاي اوليه‌ي نوجواني نويد گذر نوجوان به سوي بزرگسالي و پذيرفتن مسئوليت‌هاي مربوط به آن را مي‌داد. امروزه، علوم اعصاب نوين به ما مي‌گويد مغز نوجوان تا اواسط دهه‌ي سوم زندگي هنوز در حال پخته شدن است. اين موضوع نشان مي‌دهد عجله‌اي در روندِ رشد ذهن در كار نيست و اگر چشم به راه زماني هستيم كه نوجوان‌مان مانند فردي بالغ رفتار كند، بايد خيلي بيشتر از آنچه مدنظرمان هست صبور باشيم.

درون چهارچوب ذهني يك نوجوان چه مي‌گذرد؟

نوجواني دوره‌اي سرشار از بي‌ثباتي است. جغرافياي جسم و آب و هواي خلق و خوي او مملو از تغييراتي زلزله‌مانند است؛ همان تغييرات جسمانيِ چشم‌گير و معناداري كه با سرعت متغير دوره‌ي رشد و تكامل حاصل مي‌شود. هجوم هورمون‌ها، در تغييرات قابل ملاحظه‌ي خلق و خو و عواطف و احساسات نوجوان نقش دارد. اين تغييرات گسترده و ژرف، مي‌تواند شكلي ناموزون به خود بگيرد؛ به اين معنا كه جسم درشت يك پسر نوجوان كه به نظر مي‌رسد رشد كاملش را كرده، ممكن است تحت هدايت مغزي نابالغ و بي‌ثبات باشد. براي دختران جوان هم همين مطلب صدق مي‌كند؛ جسم‌شان به سوي بلوغ مي‌رود، پيش از آنكه –برخي از آن‌ها- به لحاظ روان‌شناختي آماده‌ي اين تحول فيزيولوژيك باشند. علاوه بر اين تغييرات جسماني، ذهن نوجوان و ديدگاه‌هاي شخصي‌اش هم دستخوش تحولات قابل‌توجهي است.

پنج باور نوجوانان كه بزرگترها را تا مرز جنون به خشم مي‌آورد

1. مخاطب خيالي: بسياري از ما دوران سخت بلوغ‌مان را به ياد داريم. يادتان هست كه احساس مي‌كرديد همه شما را نگاه مي‌كنند و درباره‌تان قضاوت مي‌كنند؟ تجربه‌اي كه خيلي از ما در آن دوران داشتيم اين بود كه حس مي‌كرديم اگر پدر و مادرمان مقابل ديگران ما را در آغوش بگيرند، آبرويمان مي‌رود. وقتي مقابل جمعيت اجرا داشتيم، از اين كه افراد خانواده‌مان از وسط جمعيت برايمان دست تكان بدهند متنفر بوديم. اگر برايمان مدل لباس انتخاب مي‌كردند، به نظرمان مي‌آمد كه سليقه‌شان بد است و احساس مي‌كرديم به شخصيت‌مان توهين شده است. همه‌ي اين‌ها در عمل همان مفهومِ داشتن مخاطب خيالي را دارد. نوجوانان احساس مي‌كنند همه نگاهشان مي‌كنند و درباره‌شان قضاوت مي‌كنند؛ و متاسفانه بيشتر اوقات اين نظر را درباره‌ي هم‌سن و سال‌هاي خودشان دارند. چنين طرز فكري مي‌تواند به خشونت‌ و آزارهاي بي‌امان منجر شود. به نظر مي‌رسد در نسل‌هاي گذشته، نوجوانان بيش از آنكه به دوستانشان زل بزنند، وقت‌شان را مقابل آينه، صرف خيره شدن به خودشان مي‌كردند. با اين حال، شبكه‌هاي اجتماعي اين معادله را تغيير داده است و چنين به نظر مي‌رسد كه آن «مخاطب خيالي» در حال حاضر بيش از آنچه فكرش را بكنيم واقعي است.

2. داستان خياليِ زندگي خود: نوجوان ممكن است خود را ايستاده بر صحنه‌اي خيالي، در حال بازي كردن داستان زندگي خود ببيند. اين داستان مي‌تواند شكل‌دهنده‌ي رفتار نوجوان باشد كه برپايه‌ي آن براي خودش تجربه‌ها و جايگاهي را در زندگي مي‌سازد. اين داستان خياليِ زندگي، پشت صحنه‌اي است براي آنچه نوجوان بر اساس آن هويت خود را شكل مي‌دهد.

3. باور قاطع به جاودانه و آسيب‌ناپذير بودن: نوجوانان مي‌توانند متوجه شوند كه هر رفتاري چه خطراتي در پي دارد، اما نمي‌توانند درك كنند كه آن خطر ممكن است به خودشان آسيب برساند. اين بدان معناست كه براي آن‌ها رانندگي كردن با سرعتي در حدود 140 كيلومتر بر ساعت، «ترسناك» يا «خطرناك» نيست، بلكه فقط روشي براي تفريح كردن است. اين حس آسيب‌ناپذيري احساس قدرتمندي است و بسياري از نوجوانان را به سوي موقعيت‌هاي سوق مي‌دهد كه دل و جرأت يا گستاخي زيادي مي‌طلبد. با اين حال، در بُعدِ منفيِ آن، اين ويژگي باعث ايجاد موقعيت‌هايي مي‌شود كه به قيمت آينده‌ي نوجوان تمام مي‌شوند؛ چه مواد مخدر باشد: «من كه معتاد نمي‌شوم»، يا رابطه‌ي ناسالم باشد: «من كه فريب نمي‌خورم»، يا خلاف‌هاي كوچك و بزرگ باشد: «من كه دستگير نمي‌شوم».

4. حس مفرط منحصربه‌فرد بودن: اين حس موجب مي‌شود تقريباً همه‌ي نوجوانان، چه با فريادي بلند و چه با گله‌اي زيرلبي، به بزرگترشان بگويند: «اين زندگي خودم است؛ شما درك نمي‌كنيد». نوجوانان اغلب نمي‌توانند درك كنند كه هر فرد بزرگسالي، زماني همان احساساتي را تجربه كرده است كه نوجوانِ معاصر در حال حاضر تجربه مي‌كند. گرچه شرايط و زمانه عوض مي‌شود، اما به نظر مي‌رسد احساسات نوجوانان طي نسل‌ها به همان شكل مشابه باقي مي‌ماند.

5. حس داشتنِ قدرت مطلق: نوجوان بر اين باور است كه قدرت انجام دادن هر كاري كه تصميمش را مي‌گيرد، دارد. اين كيفيت بسيار مثبتي است كه بدون شك مي‌تواند به دستاوردهاي ارزشمندي منتهي شود. در عين حال مي‌تواند نگرشي چنان متكبرانه به نوجوان بدهد كه اراده‌ي خودش قوي‌تر را از اراده‌ي ساير افرادِ اطرافش تصور كند. چنين نگرشي مي‌تواند نوجوان را به اين باور برساند كه در انجام دادن كاري، بهترينِ مطلق يا بدترينِ مطلق است. نوجوان ممكن است يك روز از تختخوابش بيرون بيايد و احساس كند در اوج آسمان است، به محبوبش خواهد رسيد، امتياز كافي را براي برنده شدن كسب خواهد كرد، يا امتحانش را خيلي عالي خواهد داد. اما در پايان يك روز طولانيِ يأس‌آور، ممكن است همان نوجوان روي تختش دراز بكشد و با خودش بگويد كه هيچ‌كس به احمقي، نااميدي يا زشتي او نيست.

در حالي كه اين ويژگي‌ها به طور نسبي در همه‌ي نوجوانان وجود دارد و تقريباً هم نمي‌توان تغييرشان داد، اما داشتن آگاهي بيشتر درباره‌ي چهارچوب ذهني يك نوجوان و آگاهي از عادي بودن خطرپذيريِ جسورانه در نوجوانان، مي‌تواند به پدر و مادر كمك كند آنچه را نمي‌توانند تغيير بدهند، بپذيرند. با اين‌حال لازم است براي نوجوان، ضابطه و حد و حدودي تعيين كرد تا كمكي باشد براي محافظت آنان از آسيب‌هايي كه ممكن است به خودشان برسانند. به ياد داشته باشيد كه نوجوانان -همچنان كه براي جهش نهايي از كودكي به سوي همسر، پدر يا مادر شدن آماده مي‌شوند- به لحاظ زيست‌شناختي تمايل به خطر كردن و آزمودن رفتارهاي تازه دارند.

ترجمه از:
psychologytoday.com

ثبت نظر