ناشر مرواريد
وضعيت كالا

پرنسس‌ها فقرات‌شان بيرون نمي‌زند (مجموعه داستان)

ناگهان برق رفت. هرچه بيشتر به تاريكي زل مي‌زدم، بيشتر مي‌فهميدم كه جز سياهي، چيز ديگري پيدا نيست. تنها بودم. با دست‌هايي يازده ساله و چشم‌هايي كه دنبال روشنايي مي‌گشت. مي‌دانستم كسي خانه نيست، با اين حال چند بار مادرم را صدا زدم. هيچ جوابي نشنيدم. از جايم بلند شدم. كورمال كورمال خودم را به بيرون از اتاق كشاندم. زمستان بود و شعله‌هاي آبي بخاري كمي خانه را روشن كرده‌بود. حس مي‌كردم كسي پشت سرم ايستاده‌است. حجمي نامرئي را پشت گردنم احساس مي‌كردم. گوش‌هايم تيز شده‌بود و چشم‌هاي گشاده‌ام فقط به رو‌به‌رو خيره شده‌بود. زل زده بودم به نور زرد رنگ كمٍ‌سويي كه از شعله‌هاي بخاري روي فرش مي‌تابيد. مي‌ترسيدم به پشت سرم نگاه كنم. فقط يك آرزو داشتم؛ كاش صداي چرخيدن كليد در قفل دربيايد. كاش در باز شود و مادرم داخل شود.
زبان فارسي
نويسنده نسرينا رضايي
سال چاپ 1397
نوبت چاپ 1
نوبت ويرايش 1
تعداد صفحات 96
قطع رقعي
نوع جلد شوميز
وزن 107
شابك9789641914969