ناشر ثالث
وضعيت كالا

و حالا عصر است (مجموعه داستان)

‹‹بشين مي‌رسونمت›› ‹‹نمي‌خواد، مي‌خوام يه كم قدم بزنم سرم هوا بخوره.›› زن انگار چيزي نشنيده باشد بي‌توجه راند. مرد بي آن كه به زن نگاه كند به پيش‌رو نگاه كرد و گفت: ‹‹گفتم بكش كنار. مي‌خوام پياده شم.›› چيزي زير مردمك چشم‌هاي زن جوشيد و داغ شد. ‹‹مي‌خواستم بهت بگم به غير از اون بند خيلي‌ها، براتو به پلن كه فقط به درد رد مي‌خورن. همين!›› ‹‹همه ما گاهي پليم، من، تو، همه اين آدما...››
زبان فارسي
نويسنده طيبه گوهري
سال چاپ 1388
نوبت چاپ 1
تعداد صفحات 96
قطع رقعي
نوع جلد شوميز
وزن 100
شابك9789643806132