خازن مي‌آمد و مي‌گفت: ـ قهرمان بازي را بگذار كنار. پدرت را در مي‌آورند. اينجا جايي است كه ايمان فلك رفته به باد. با وجودي كه ماه‌ها در حجره‌ام تمرين مي‌كردم كه از دشنام و تحقير و ضرب و شتم خم به ابرو نياورم، روزي تاب نياوردم. تف به صورت او انداختم. به او گفتم: ـ بي‌ناموس! اين اسمي بود كه فتنه به او داده بود. درباره آن هيچ فكر نكرده بودم. اين لقب ناگهان از دهان من پريد. از جا در رفت و جواب داد: ـ مگر زنت را... بودم كه به من بي‌ناموس مي‌گوئي.
زبان فارسي
نويسنده بزرگ علوي
سال چاپ 1395
نوبت چاپ 1
نوبت ويرايش 1
تعداد صفحات 202
قطع رقعي
ابعاد 14.2 * 1 * 21
نوع جلد شوميز
وزن 235
شابك9786005381221