در جايي از نمايش صداي آهسته. مرد يا زن نمايش خواهد گفت: «تو از من گريزي نداري. من از لحظه‌اي كه. چشم باز كردي با تو بودم. وقتي كه راه رفتي؛ وقتي كه دهان باز كردي، در كنار تو مي‌خوابيدم. با تو بزرگ مي‌شدم. وقتي كه بلوغ مي‌شدي. من تنت را مي‌كاويدم. بر ميل‌هايت چنگ مي‌كشيدم... تو را در تقدير ترشحات درونت اسير كردم. با تو شكل گرفتم، شمايلي دوگانه و دورويه كه. بر هم چنگ مي‌انداختند و هر دو از همان دورها مي‌دانستيم. كه يكي از ما دو بايد ويران شود.» و بدين گونه اين هم‌آميزي منحوس كه مي‌بايد. به ناچار از هم بگسلد، از مرزهاي تن مي‌گذرد. و به سر حدات روح پاي مي‌نهد و نشان مي‌دهد. اين اجناس متمايز جنسيت - همچون نحوه‌هايي از. بودن در جهان - آنگاه كه به تقدير ناموزون ترشحات درون. درهم بياميزد، پس "خطاي كبريايي" آغاز مي‌شود.
زبان فارسي
نويسنده محمد رضايي‌راد
نوبت چاپ 1
نوبت ويرايش 1
تعداد صفحات 112
قطع رقعي
ابعاد 14.5 * 0.7 * 21.3
وزن 122
شابك9786226863049