يک روز ساعت هشت صبح مرد جواني ايستاده بود جلو در يک خانه‌ تک افتاده‌ به ظاهر شکيل. باران مي‌باريد. کسي که ايستاده بود آن‌جا با خودش فکر کرد «چه عجب! چتر همراهم هست.» آخر سال‌هاي گذشته هيچ‌وقت چتر نداشت. در يکي از دست‌هايش که مستقيم به طرف پايين دراز شده بود، چمداني خاکستري بود، چمداني بسيار ارزان‌قيمت. جلو چشم‌هاي مرد از راه رسيده روي يک تابلو ميناکاري‌شده نوشته بود کارل. توبلر، دفتر فني. مرد انگار دارد به چيز بسيار بي‌اهميتي فکر مي‌کند، لحظه‌اي مکث کرد. بعد دکمه‌ زنگ را فشار داد. پس از آن شخصي که بر اساس تمام شواهد موجود خدمتکار بود، آمد که در را براي مرد باز کند.
زبان فارسي
نويسنده روبرت والزر
مترجم ناصر غياثي
سال چاپ 1395
نوبت چاپ 1
نوبت ويرايش 1
تعداد صفحات 212
قطع رقعي
ابعاد 14.5 * 1.5 * 21.5
نوع جلد شوميز
وزن 525
شابك9786002296610