كهنه دهان‌اش اذيت‌اش مي‌كرد، حالا جوخه آماده بود. دختري بود به نام آنا كه تقريبا پروفسور فراموش كرده بود. اتاق‌هاي بچگي‌اش بوي خاصي مي‌دادند، يك سگ هم داشت. اين كه اين جماعت با مدال‌هاي او چه مي‌كنند مهم نبود. بار ديگر سر بلند كرد و به آسمان مه‌آلود خاكستري نگاه كرد. تا چند لحظه ديگر فكري در كار نخواهد بود، اما، تا وقتي هست آدم بايد به ياد بياورد و توجه كند. نبض‌اش از حد انتظار او كندتر مي‌زد و نفس‌اش در حد تعجب‌آوري آرام بود. اما اين مسائل مهم نيست. مسئله مهم آنجا بود، در وراي آن آسمان خاكستري كه كشور و مملكت نمي‌شناخت، در سنگ‌سنگ زمين و روح ضعيف بشري. مهم حقيقت بود. افسر فرمان داد: آماده! به هدف! آتش! اما پرفسور مالزيوس اين سه فرمان افسر را نشنيد. به آن جوان‌ها مي‌انديشيد.
زبان فارسي
نويسنده استيون وينسنت بنه
مترجم محمدعلي مختاري اردكاني
سال چاپ 1378
نوبت چاپ 1
تعداد صفحات 32
سايز پالتويي
ابعاد 14 * 19 * 0.4
نوع جلد شوميز
وزن 25
نسخه الكترونيكي نمي‌باشد
شابك9789646481602