بعد از اين مهماني بود كه سر صحبت را با كمال باز كردم. اول به او گفتم:«تو هم شعر مي‌گفتي و من نمي‌دانستم.» خنديد و گفت:«كي چنين مزخرفاتي را به تو گفته.» گفتم:«دختر عمه‌ات.» كمال خنديد و گفت:«ديگر چه گفته؟» آن‌وقت من تمام حرف‌هاي او را براي كمال گفتم. كمال خوب گوش داد، كمي ساكت ماند و بعد گفت:«مي‌داني مينا زن خوبي بود، اما مرا دوست نداشت، همين.» زن خوب، مينا زن خوبي بود. اما كمال را دوست نداشت. همين.
زبان فارسي
نويسنده ناهيد طباطبايي
سال چاپ 1391
نوبت چاپ 4
نوبت ويرايش 1
تعداد صفحات 68
قطع رقعي
نوع جلد شوميز
وزن 75
شابك9789643626631