عمو عبدالله خواست دست رويم بلند كند كه گفت:«حيف صاحب داري و ناموس رحماني. وگرنه همي جا آتشت مي‌زدم. حالا تو خانه سربازفراري پناه مي‌دي! زن كه بي‌صاحب بماند همين مي‌شه. پا از خانه بيرون نمي گذاري تا شوهرت برگردد.» برنگشت. آن‌قدر نيامد كه يك روز تكيه بر در داده بودم و نگاهم كف كوچه بود. چشم‌هايشم سياهي رفت و وقتي باز كردم حكيم را ديدم بالا سرم كه مي‌گفت «آبستن است و طفل توي شكم دارد.»
زبان فارسي
نويسنده فاضله فراهاني
نوبت چاپ 1
نوبت ويرايش 1
تعداد صفحات 136
قطع رقعي
ابعاد 13.7 * 0.7 * 20.3
وزن 133
شابك9786003674417