باور كردني نبود! انبوهي از پرندگان سياه‌رنگ لاي شاخ و برگ درختچه‌ها خوابيده بودند. تنگ هم نشسته بودند و سرهايشان را برده بودند زير بال‌ها. آن‌قدر زياد بودند كه خود درختچه‌ها ديده نمي‌شدند. به پيرمرد اشاره كرد قايق را نگه دارد. زل زد توي چشم‌هايم. دستم را گرفت. فهميدم چه مي‌خواهد. با دهان باز شروع كرد به شمردن:(( يك، دو، سه)) و بعد با همه وجودمان شروع كرديم به فرياد كشيدن. از ته گلو و با همه توانمان نعره مي‌زديم و دست ديگرمان را گذاشته بوديم روي گوشمان. فوج پرندگان سياه بود كه مي‌رفت سوي آسمان. وحشت‌زده و هول به هم مي‌خوردند و بعضي‌شان مي‌افتادند توي آب. صداي بال‌بال‌زدن‌هاشان گوش‌هايم را پر مي‌كرد. چند لحظه بعد همه‌شان در آسمان بودند. باد شديدي مي‌وزيد. از متن كتاب
زبان فارسي
نويسنده مهدي ربي
سال چاپ 1394
نوبت چاپ 5
تعداد صفحات 112
سايز رقعي
ابعاد 14.4 * 21.2 * 0.6
نوع جلد شوميز
وزن 150
نسخه الكترونيكي نمي‌باشد
شابك9789643627010

سبد خريد مشترياني كه اين كالا را خريده‌اند