ناشر بازتاب‌نگار
وضعيت كالا
يك چشم مرد از تمام صورت او پهن‌تر بود انگار اصلا يك چشم، در قاب گرد فولادي، تمام صورت او بود ـ تا وقتي كه ذره‌بين پهن را پس برد، آن وقت صورت عادي، و لاغر بود. و چشم هم مانند آن يكي ديگر. مرد جام طلاي كنده‌كاري كوچك را گذاشت روي ميز كه پيشش بود، بعد عينك را كه گير داده بود به پيشاني پائين كشيد تا شيشه‌هاي تيره روي چشم آمد. از چهره‌اش ديگر خيال و حسش را نميشد ديد. حدس هم نمي‌شد زد، از بس كه ساكن بود. ديگر فقط صدا ميماند.
زبان فارسي
نويسنده ابراهيم گلستان
سال چاپ 1397
نوبت چاپ 10
تعداد صفحات 176
قطع رقعي
نوع جلد شوميز
وزن 210
شابك9789649283159

سبد خريد مشترياني كه اين كالا را خريده‌اند