در سپيده‌دم يكي از روزهاي ژوئيه، درشكه‌اي كه گروك كهنه و ژنده‌اي داشت و به يكي از آن 4 چرخه‌هاي بدون فنر عهد باستان مي‌ماند كه امروز ديگر در روسيه كسي به جز تحصيل‌داران تجار و فروشندگان دوره‌گرد و كشيش‌هاي ندارتر در آن‌ها سفر نمي‌كنند از شهر «ن» كه مركز ايالت «ز» است خارج شد و لق‌لق زنان در راه چاپار رو به راه افتاد. به هر تكان سرو صدايش بلند مي‌شد و به غژغژ مي‌افتاد و سطلي كه به پشت آن آويزان بود با صداي زنگ‌دار ناهنجاري با آن همسازي مي‌كرد.
زبان فارسي
نويسنده آنتوان چخوف
مترجم هوشنگ پيرنظر
سال چاپ 1394
نوبت چاپ 1
تعداد صفحات 144
سايز رقعي
ابعاد 14.5 * 21.5 * 0.6
نوع جلد شوميز
وزن 173
نسخه الكترونيكي نمي‌باشد
شابك9786007436196