از روزهاي اخگر و زنگار

... سال‌ها مي‌گذشت كه ديگر كسي بهارخواب را نروفته و دستمالي به ستردن شيشه‌ها برنداشته بود. گياهان چشم بر همت آسمان داشتند، مگر به غمزه آفتابي گرم شوند و به ناز باراني سيرآب. آزادچهر نشست لب ايوان و پاي برهنه‌اش را رها كرد به دست نوازش علف‌ها. خورشيد داشت آخرين تراشه‌هاي اريب ‌رنگ‌پريده‌اش را پيش از آن كه سردباد غروب پاييز بدزددشان دانه ‌دانه از روي شاخه‌ها برمي‌چيد و به كيسه مي‌ريخت. شب چهره پنهان كرده بود پس ابر تيره‌گوني كه آبستن تگرگ، داشت توفنده و بي‌پروا از افق سر بر مي‌كشيد. دمي ديگر آسمان را چادر سياه سر مي‌كردند.
زبان فارسي
نويسنده صدرالدين طاهري
سال چاپ 1396
نوبت چاپ 1
تعداد صفحات 130
قطع رقعي
ابعاد 14.5 * 21.5 * 0.7
نوع جلد شوميز
وزن 164
شابك9789641940883
, 10/02/1396 01:25 ب.ظ
از: مهمان
این رمان یکی از بهترین کتابهایی است که امسال در حوزه ادبیات داستانی خوانده ام. روایتی روان و دور از آشفتگی دارد درباره زندگی یک نسل در ایران معاصر، رنج ها و دردهایشان و عصیانی که در برابر ستم دارند. همه آنها که در دهه هشتاد جوانی کرده اند شخصیتهای این داستان را قابل لمس خواهند یافت.
این بررسی مفید بود؟ 2 0

كالاهاي مشابه