ناشر نودا
وضعيت كالا
شروع كرد به دويدن، مي‌دانست اگر بايستد كارش تمام است. همين‌طور كه مي‌دويد سعي مي‌كرد راه اصلي را هم پيدا كند. ولي هرچه بيشتر تلاش مي‌كرد بيشتر گرفتار راه‌هاي ناشناس مي‌شد. از دويدن خسته شد. هرچه سعي كرد راه برود نتوانست، خيلي خسته شده بود. تصميم گرفت لحظه‌اي بنشيند. به ياد مادرش افتاد كه وقت بيرون آمدن، از او ناراحت شده بود. به خاطر بگو مگو با خواهرش كه گفته بود موقع بيرون رفتن اونقدر سر و صدا نكن، شايد ديگران بخوان بخوابن. كم كم حس كرد خوابش گرفته، سرما تمام بدنش را بي حس كرده بود. به تنها چيزي كه فكر مي‌كرد اين بود كه چرا آن‌ها را ناراحت كرده بود. پدرش فقط به او نگاه كرده بود، بعد هم او بيرون آمده و در را بهم كوبيده بود…
زبان فارسي
نويسنده سياوش طهمورث
نوبت چاپ 1
نوبت ويرايش 1
تعداد صفحات 208
قطع رقعي
وزن 202
شابك9786009868193