به كوچه بعدي كه پيچيديم،‌ من حسابي دمغ و پكر بودم و كفرم از دست بابام دراومده بود. و ويرم گرفته بود كه سر به سرش بذارم و حرصشو در بيارم و تن و بدنشو بلرزونم. بابام آدم كله شقي بود، انصاف نداشت، حساب هيچ‌چي رو نمي‌كرد، هميشه به فكر خودش بود. تا مي‌تونست راه مي‌رفت، كوچه پس كوچه‌هاي خلوت‌تر و دوست داشت، در خانه‌هاي خالي را مي‌زد، از خيابان‌هاي شلوغ مي‌ترسيد، از جاهاي ديدني فراري بود.
زبان فارسي
نويسنده غلام‌حسين ساعدي
سال چاپ 1397
نوبت چاپ 1
نوبت ويرايش 1
تعداد صفحات 104
قطع رقعي
نوع جلد شوميز
وزن 102
شابك9786003763555